جان من

شعر جان من


مست مردن هستم و پیشت شدن ای جان من

شرحه شرحه گشته از درد فراقت جان من

 

کاش این باقی ز عمرم هم تمام گردد تو را

خواهم ای جانم فدا گردد تو را ای جان من

 

با خودم چون لحظه ای خلوت کنم در گوشه ای

ارزشی گردد فدایت نیست که این جان من

 

اشک  می ریزم  تو را   بهر  ندانم کار  خود

گر که یک لحظه ز غفلت شد تو را ای جان من

 

ما در این صحن نما بازیگر بازی شدیم

باز این بازی تو را خواهد دگر ای جان من

 

هر که را بینم تو هستی هر که را خواهم تویی

خواهشت کردم همیشه با تو باشم جان من

 

هستی و هستم کنونی نیست جز عشقت خدا

عاشقت هستم فدایت می شوم ای جان من

 

لحظه های من پر از عِطر نیایش با تو شد

عطر تو پر کرده پا تا از سرم را جان من

 

لب نوازش چون به گلبرگ خیالت می زند

هوش مدهوشت بگردد ای خدای جان من

 

 


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *